السيد الخميني
136
ديوان امام ( فارسى )
محرم اسرار هيچ دانى كه من زار گرفتار توام * با دلوجان سبب گرمى بازار توام هر جفا از تو به من رفت به منّت بخرم * به خُدا يار توام يار وفادار توام تار گيسوى تو آخر به كمندم افكند * من اسير خم گيسوى تو و تار توام بس كن اى جُغد ز ويرانهء خود دم بربند * كه در اين دايره من نقطهء پرگار توام عارفان پرده بيفكنده به رُخسار حبيب * من ديوانه گشايندهء رُخسار توام عاشقان سرّ سويداى تو را فاش كنند * پيش من آى كه من محرم اسرار توام روى بگشاى بر اين پير ز پا افتاده * تا دم مرگ بجان عاشق ديدار توام